بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرد ه ایم
زیراچوزاهدان سیه کارخرقه پوش
پنهان زدیده گان خدامی نخوردهایم
پیشانی ار، ز داغ گناهی شود سیاه
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی، خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید ، او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما زلب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
ماییم، ما که طعنه زاهد شنیده ایم
ماییم، ما که جامه تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی که در دل ما شعله میکشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ‚ ما
هرگز نمیمرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما ...
فروغ فرخزاد
نگارش در تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 توسط حسین توسلی
|
تفاهم یعنی توانایی تحمل تفاوتها . بیاییم به لحاظ اینکه انسان متفاوت آفریده شده یکدیگرراتحمل کنیم.
نگارش در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 توسط حسین توسلی
|

