تبليغاتX
سرزمین من ، کلات
سرزمین من ، کلات
زندگی بیست
1-زمانی رابه گوش دادن به قصه ی زندگیتان اختصاص دهید. 2-هدف مثبتی رادرزندگی مشترک تعیین کنید ودر رسیدن به آن بکوشید. 3-زمانی رابه نشستن درآرامش و تمرکزکردن وگوش دادن به سکوت اختصاص دهید. 3-دقایقی را به گفتار ورفتارتان دقت کنید تا آیا با اهداف وآرزوهایتان مطابقت دارد یامانندآنهایی هستیدکه شاخه ی زیر پایشان رااره می کنند. 4-آیامی دانیدرعایت مسائل معنوی اثرمستقیم بر جسم وروحتان دارد. برگرفته ازکتاب زندگی بیست ----- نوشته آقای اسکندری
|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 10:9 |

خداوند

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 11:30 |

به امروزبیندیش
چرازیبایی های امروزرابااندیشیدن به مشکلات آینده ای که در ابهام و تغییر است وکسی از آن اطلاعی   ندارد  زشت ونا مطلوب کنیم                                                                                                                                              
|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 21:4 |

سکوت
هرروزدرزمانی معین ومکانی ثابت درسکوت فروروید.درابتدااین کاربی معناواتلاف

وقت به نظرمی رسدامااگر به آن ادامه دهید سکوت جان خواهد گرفت واز آن طریق

حضورخدارااحساس خواهیدکرد.انگاه تشخیص خواهید داد که فرورفتن درسکوت

شایدارزشمندترین فعالیتهاست .

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 23:49 |

رسم عروسی درکلات
بعدازمراسم عقد بعد از چند روز یا ماه تاریخ عروسی  توسط خانواده های طرفین معین می شود

شب قبل از عروسی حنا بندان وبردن دامادبه حمام است که توسط اقوام داماد صورت می گیرد .

روزبعد خانواده عروس وداماد اقوام خود را خبر می کنند ومراسم بعداز ظهر ساعت ۳یا۴شروع می

شود خانواده دامادبا اقوام خود به جلو منزل عروس می روند واقوام عروس از منزل پدر عروس بیرون

می آیند وبه میهمانان خوش آمد می گویند دراین فاصله داماد دنبال عروس می رود وسپس درکوچه

مردم به تماشای لوازم واساسیه ای که توسط خانواده عروس به نمایش گذاشته شده می نشینند

بعد لوازم را به منزل عروس انتقال می دهند وعروس پشت سرداماد راه می افتد ومردم پولی بعنوان

قبولات به داماد می دهند و یک نفر از اقوام داماد مبالغ را یاداشت می کند سپس مردم عروس وداماد را

تا جلو منز ل داماد همراهی می کنند ومراسم تمام می شود روز بعد پاتختی می گیرند.  

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 22:21 |

زندگی چیست
دوست دارم شمازندگی رابرایم معناکنید.دوست دارم تعریف شخصی وبرداشت شمارااززندگی بدانم .
|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 22:35 |

ضرب المثل وسخن بزرگان
لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم  غافل از انکه خوشبختی همان لحظه هایی که گذشت .

                                                                    دکتر شریعتی 

شاد کردن دیگران نه خرج دارد ونه زحمتی یک لبخند کافیست .       تاگور

یابه اندازه آرزوهایتان تلاش کنیدیابه اندازه تلاشتان آرزوکنید.           شکسپیر

بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران رامعناکند.                 ژان ژاک رسو

نایابترین چیزها صمیمیت ویکرنگی است .                                     ناپلئون

اگربه میان گرگ روی از آنهازوزه کشیدن خواهی آموخت .               مثل فرانسوی

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 18:20 |

افزایش صمیمیت
۱-معامله با دوستان اکیدا ممنوع  ۰

۲-اکثر دوستیها با مسائل مالی از بین می رود .

۳-شنونده خوبی باشید.

۴-هرگز راز دوستان خود را آشکار نسازید.

۵-همیشه نقاط مثبت آنها را مطرح کنید.

۶-به صراحت تمام سوء تفاهم ها را بر طرف کنید.

۷-هرگاه به دوست خود محبت کردید منتظر محبت نباشید.

۸-باهیچ دوستی صددرصد صمیمی نشوید.و...... 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 10:5 |

تخیل

تخیل بالاتر ازدانش است ۰درتخیل فوران انرژی است ۰ (انیشتن )

تخیل هدایت شده انسان رابسوی تعالی هدایت می کندومارابه هدفهایمان نزدیکتر می  کند

تلاش ذهنی که مربوط به زندگی انسانهاست شامل دعاوتصورهدف و تلقین وخیالبافی است

پس بیائیم هر شب لااقل به مدت ۱۰دقیقه فکرکنیم ۰

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 23:11 |

خبرخوب
درسالروزگرامیداشت ولادت باسعادت یگانه منجی عالم حضرت مهدی (عج)جلسه ای پیرامون تشکیل ستادراهبردی توسعه روستای کلات درمحل مسجدجامع بادعوت دهیاری وشورای اسلامی وپایگاه مقاومت برگزارگردیدکه بااستقبال روبروشدوافرادشرکت کننده نظرات جالبی درباره توسعه روستاارائه نمودند۰‌
|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 23:47 |

عکس
 

 

اینجادورنمایی ازروستای کلات گناباداست ، منطقه ای خوش آب وهوا که قدمت آن به قبل از اسلام  برمی گردد که موید آن بقایای قلعه ی فرود میباشد و در شاهنامه ی فردوسی ذکر کلات گناباد آمده ، که در آن فرود برادر کیخسرو و فرزند سیاوش با مادرش منزل داشته ،هنگامی که طوس سردار کیخسرو لشکر به ترکستان برد ،فرود را شناخت و کشت و کیخسرو بر او غضبناک شد و گفت:

نگفتم مرو از کلات جرم                    که آنجا فرود است با مادرم

 و همچننین  ناصر خسرو در قرون بعد از اسلام ،در سفرنامه ی خود در مورد کلات گنابادمطالبی مطرح نموده است

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 23:44 |

کبریت سیخ نیست
کبریتهای سوخته درسطل آشغال عینا.شبیه شاعرازسرگذشته اند

تاپیک نیک بدقلقی شعله ورشود لبیک گفته اندوسپس درگذشته اند

                                  *****

کبریت نیز پشت تریبون قوطی اش خواندست بارها غزل از جنس روشنی

البته عرض می کنم این هر دو جان به کف از خیر زندگی بی شر گذشته اند

                                ****

کبریت نیمه سوز که ماییم ظاهرا برشانه اش رسالت سنگین روشنی است

 کبریت ها کلاس اکابر نرفته نیز ازرهبر وامام وپیمبر گذشته اند

                                ****

 یک قوطی مکعب ویک سیخ سوخته یک گورونعش شاعرولبهای دوخته

 این هردومتهم به گناهی مشابهند ازچارچوب خویش فراترگذشته اند

                                                                            علیرضابدیع

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 0:31 |

اورانیوم

آموزگارگفت که :امروز درس ما راجع به عنصری است که جزو جدیدهاست

در جزوهای خود بنویسید بچه ها-اورانیوم تناوبی ازاکتنیدهاست

شاگرد ته نشین شده ازجا بلند شد آقا اورانیم که خطرناک خواندیش

با لفطره بی گناه تراز نسل آدم است یعنی تمام زیر سر ما پلیدهاست

 

# # # 

 

باچفیه پاک کرد دوچشمش خبرنگار بعدش ادامه داد که بیننده عزیز

یک عده زیر سلطه ی آ وارمانده اند کوشش برای یافتن ناپدیدهاست

راوی ادامه دادکه ....باعرض معذرت این واقعه هزار کبوتر بجا گذاشت

شهری که خواستگاه شهود وشعور بود امروز خاک خنجر و خون  شهیدهاست

تاریخ باز هم به عقب پا کشیده است انگار کربلا به تناسخ رسیده است

آه این سر جدا شده یادآورحسین آقای( بوق) ....جایگزین یزیدهاست

 

 

بعداز هزار سال میان خرابه ای یک دفتر ورق ورق افتاده روی خاک

درابتدای صفحه به قرمز نوشته است: اورانیوم تناوبی از......

 

                                                                         علیرضا بدیع

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 0:5 |

قدیما...
http://photo.malakut.org/upload/2006/01/Dokhtar.jpg

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم          ولی تن به پاییز نسپرده ایم

چوگلدان خالی لب پنجره          پر از خاطرات ترک خورده ایم  

                                                                               مرحوم قیصر امین پور

برای دریافت متن کامل شعر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 21:13 |

کمین
انسانها معمولا درواکنش به رفتارهای غیر استاندارد خود ودیگران  غافلگیر شده وبه صورت ناخواسته

رفتاری غیر استاندارد ازخود بروز می دهند که منشاء پیامدهای ناخوشایندی وجبران ناپذیری است

که ندامت وپشیمانی را به دنبال دارد 

کمین هنرش این است که به ما می آموزد نباید رفتارهای غیر استاندارد به کمین ما بنشینند و ما را

غافلگیر کنند بلکه ما باید به کمین رفتارهای غیر استاندارد خود و دیگران بنشینیم و از خود رفتاری

استاندارد بروز دهیم  اگر توفیق پیدا کنیم برای تمرین و استمرار به کمین رفتار های غیر استاندارد

بنشینیم 

 

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 0:24 |

زندگی
زندگی کوتاهترازآن است که باخصومت بگذرد و قلبها گرامیتر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار بدست می اید با خنده نمی ماند و آنچه ازدست برود با گریه جبران نمی شود فردا طلوع خواهد کرد اگرچه مانباشیم .

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 1:9 |

نوزدهمین سال فراق

۱۹سال از رحلت جانگداز هدایتگر روح انسانهای آزاده و حقجو گذشت اما نام و یاد او همیشه دردلهای ما

زنده خواهدماند.

آری فرداشب درشهرکوچکمان باقلبهای مالامال ازعشق به خمینی به سوگ می نشینیم .

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 0:5 |

ریا

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هرچند ره به ساحل لطفش نبرد ه ایم 

 زیراچوزاهدان سیه کارخرقه پوش

پنهان زدیده گان خدامی نخوردهایم

پیشانی ار، ز داغ گناهی  شود سیاه  
 
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
 
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
 
بهر فریب خلق بگویی، خدا خدا


ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
 
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
 
او میگشاید ، او که به لطف و صفای خویش
 
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
 
طوفان طعنه خنده ما زلب نشست
 
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
 
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
 
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم


ماییم، ما که طعنه زاهد شنیده ایم
 
ماییم، ما که جامه تقوا دریده ایم
 
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
 
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم


آن آتشی که در دل ما شعله میکشد
 
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
 
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
 
نام گناهکاره رسوا نداده بود
 
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
 
در گوش هم حکایت عشق مدام ‚ ما
 
هرگز نمیمرد آنکه دلش زنده شد به عشق
 
ثبت است در جریده عالم دوام ما ...
 
                                                                             فروغ فرخزاد

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:40 |

تفاهم
تفاهم یعنی توانایی تحمل تفاوتها . بیاییم به لحاظ اینکه انسان متفاوت آفریده شده  یکدیگرراتحمل کنیم.
|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:48 |

آرزوها و دريغ‌هاي دکتر علی شریعتی

    وصيت شريعتي به پسر

پسرم، نمي خواهم برايت سخنراني کنم، نه قصدش را دارم و نه حالش را.

زندگي را در فرهنگ اروپائي، هشتاد سال معدل مي‌گرفتند و چهل سال را نيمه‌ راه زندگي مي‌ناميدند. «دانته» در جلد اول بهشت و دوزخ و برزخ که با اين عبارت آغاز مي‌شود: «در نيمه‌راه زندگاني ما»، مقصودش چهل‌سالگي است. براين اساس، من به نيمه‌راه زندگاني خويش رسيده‌ام؛ اما من نه در فرهنگ غربي که در شرق زندگي مي‌کنم، معدل عمر ما خود چهل سال نيست و اگر عمر امثال مرا ملاک بگيري که اساس بر جوانمردگي است.

به هرحال احساس مي‌کنم که ديوارها از پيرامون من دم‌به‌دم، لحظه‌به‌لحظه به من نزديکتر مي‌شوند؛ اندک‌اندک احساس مي‌کنم که بر روي سينه‌ام فشار مي‌آورند. در پشت هر ديوار کميني، از هر سايه‌اي خطري و از هر گوشه توطئه‌اي؛ اينست فضائي که در آن تنفس مي‌کنم.

متأسف نيستم، زيرا تأسف حالتي است، دريغي است که...

 

برای دریافت ادامه ی متن به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

 

                    

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسین توسلی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 23:40 |